[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

خاطرات تو/ سیروان خسروی

یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۸
14:39
شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۸
12:54
درحال بارگذاری..

دلتنگم

دلتنگ کنار یاسی بودن و بوسه هاش

روزهای هشت ساعت رو نیمکت کنارش نشستن

مهمونی تدارک دیدناش

دلتنگ نسرینم،عزیز راه دورم، دلم پر میزنه برا قدم زدن باهاش تو خیابونا 

دلتنگ کافه بهاری تو جای قبلی ام، انگار که با عوض شدن مکانش خاطراتم تو کافه ش سرگردون شدن

دلتنگ شب هایی ام که بعد کلاس فیزیک، منتظر تاکسی تو سرمای هوا می ایستادم

دلتنگ ذرت مکزیکی هامون بین کلاس ها

دلتنگ اینم سرمو بذارم رو پاهای نبی و موهامو آفریقایی ببافه

دلتنگ بوی تنشم ، دلتنگ شب هایی که یک ربع بیست دیقه قبل خواب ،تو تختش قهقه میزدم و میخندیدم باهاش

دلتنگ فرجه های دانشگاه خواهر بزرگم، غنیمت دونستن بودن چند روزه ش...

دلتنگ حس قشنگ دیدن چمدونش کنار در ورودی

دلتنگ باز کردن خریدهاش برای من

 

تو این لحظه دلتنگ ترین دختر زمینم.

یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۸
13:9

« بهونه »

از

هنگامه

چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۸
21:4