[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

این مدیر مرکز ما هم با ایشالا ماشالاش ما رو کشت. با ایشالا ایشالا گفتن کار درست نمیشه. یکی اینو بهش بگه. ایشه

چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲
20:6
درحال بارگذاری..

باسلام

فحش خیلی زشت به امتحانای دانشگاه که من این ساعت بیدارم

چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲
6:1
درحال بارگذاری..

حس میکنم با این فحشا وبلاگم امشب فیلتر میشه

چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲
2:4
درحال بارگذاری..

از تو برای من چیزی نمونده

کص عمت و کون لق خودت و گور پدرت و کص خار مادر جند‌ه ت

چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲
1:53

پشمام چه شب کسشریو پشت سر گذاشتم!

چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲
1:51
درحال بارگذاری..

آدم بره پست ترین شغل دنیا رو انجام بده ولی معلمی نکنه

سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲
23:52
درحال بارگذاری..

امتحان فردا ختم به خیر بشه خوبه.

خستم و هیچی تو مخم نمیره. میلی به درس ندارم. فاک

سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲
23:12
درحال بارگذاری..

بغض و خشم و اضطراب داره خفه‌م میکنه.

سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲
21:1
درحال بارگذاری..

انقدر خورده تو پرم که نه رغبتی برای کار کردن اونجا دارم نه تمرکز برای خوندن برا امتحان فردام.

سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲
20:36
درحال بارگذاری..

این طوری یه معلم تبدیل میشه به یه معلم بد و بی‌انگیزه. با همین کارا

انقدر الان دلم برای خودم میسوزه که حد نداره. بغض کردم و از شدت خستگی حتی جون گریه کردن ندارم. فردا امتحان دارم و تازه از سرکار برگشتم خونه. پوستم کنده شده، شیره جونم کشیده شده نای تکون خوردن ندارم. خبر رسیده اون حقوقی که برای تابستون براورد میکردم رو باید فراموش کنم و با حدود نصف اون حقوق کار کنم. به شدت ناراحتم. به شدت غمگینم. دلم میخواد از شدت خستگی و بی‌نتیجگی کارها گریه کنم. خیلی خشمگینم که زورم نمی‌چربه. خیلی خشمگین و درمونده‌م که نمیدونم چه کاری درسته چه کاری غلط. من با اون براورد حقوق برنامه ریزی مالی کردم، حالا دستم مونده تو پوست گردو. زورم به هیچ‌کجا نمیرسه.

سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲
20:19

انرژیم برای درس خوندن تموم شده و ۳ تا امتحان مونده :/

سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲
12:36
درحال بارگذاری..

میخوام بغلش کنم بچلونمش ماچ بارونش کنم انقد که این آدم ماهه.

سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲
0:44

حس میکنم هزارجای زندگیم میلنگه و من حواسم نیست

دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۲
18:32
درحال بارگذاری..

۲۹خرداد شد هنوز حقوقامونو نزدن‌. دستم خالیه بابا بزنین کار دارم🤦‍♀️

امروزم رفتم دنبال وام. اولش نه و این حرفها بود دیگه یکم با حرف قانع کردم امیدوارم همین زودیا جور بشه😪

از اونطرفمم برا خودم خرج تراشیدم که درست و حسابی کار کنم. فعلا هم اگر بشه میخوام استخدامی بانک شرکت کنم. چون دلم خیلی رضا نیست نخونده میرم هر چه بادا باد.

دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۲
13:15
درحال بارگذاری..

کش اومد

کش اومد

این ترم بی پدر کش اومد

یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۲
21:30
درحال بارگذاری..

اون کیه که از سرکار اومده و باید با وجود خستگی مثل خر درس بخونه؟

سگ تو این زندگی

یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۲
20:6
درحال بارگذاری..

دیشب طرفای ۵ خوابم برد. طرفای ده صبح بیدار شدم و کم کم شروع کردم درس خوندن. الآن هم یک ساعت و ربع وقت دارم درس بخونم و برم سرکار تا ۸.

یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۲
13:47

پناه به شعر

ما آدم های شکست خورده تو عشق شاعر میشیم. من حتی عرضه شاعرشدنم ندارم. دوست دارم حرفام جزئی از شعر تلقی بشن.

گاهی وقتها یه بغلِ محکم و سفت که توش نوازشت کنه و با حرفاش حس کافی بودن بهت بده لازمه تا دردهات برای مدتی موقت فراموش بشن.

برای کسی که پس زده شده، ریجکت شده، تنها مونده و حالا حتی از مردن هم میترسه چه راهکاری برای خوشحالی هست؟

یه دوستی دارم، از اون سرد و گرم چشیده‌های روزگار. هرازگاهی بهم توصیه میکنه که سخت نگیرم. شاد باشم. جوونی کنم. چند وقت پیش بهش گفتم کلاس ساز ثبت نام کردم و قصد دارم باشگاه رو دوباره شروع کنم. ببین حواسم هست به خودم. گفت منظورش این جور کار تراشیدن ها که فقط جسم و روحتو خسته میکنه نیست. خب، من که تو عشق و دوست داشتن ریدم، از تو جیبم کسی رو دربیارم که منو بخواد و به دلم بشینه؟!

حدود ۴ ماهه تکلیفم با اون پدرآمرزیده روشن شده که من دلقکی بیش تو زندگیش نبودم. چیکار کنم؟ چیکار میتونم بکنم وقتی هنوز نگاهم که بهش میوفته باید کلی انرژی بسوزونم تا نگاهم بهش طولانی نشه؟ از کنارش که میگذرم تلاش میکنم تا عادی باشم. سخته. کاش یکی تو این دنیا منو میفهمید که سخته. منو نمیخواد. منو نخواست. دوستم نداشت. اینروزها خوشحاله چون داره میره نزدیک دوست دخترش زندگی کنه. خیلی خوشحاله، واقعا خوشحاله. خیلی خیلی خیلی زیاد خوشحاله. من میفهممش آخه قدر چند سال میشناسمش، روز و شب حرف زدیم، در ارتباط بودیم. حتی یکبار وقتی داشت چند هفته میرفت دیدن دختره قبلش با من بحث صوری کرد که پیام های من مزاحمشون نباشه. من هنوز میبینمش قلبم میلرزه. هنوز آشناترینه به من. مگه میشه راحت فراموشش کنم وقتی منو از خودم بیشتر میشناخت؟ از مامانم بیشتر مراقبم بود. انگار که یه خمپاره خورد وسط حال خوبمون. یهو لب باز کرد که اون دختره رو سنجاق کرده زده به سینه ش. من خوشحالیش رو ظاهرش و رفتارش حس میکنم. انقدر اون دختر رو دوست داره که وفاداریش بهش عیانه. داره میره پیش دختره. ایام به کامشه.

هزار تا مشکل و غصه تو زندگیت داشته باشی، درد نخواسته شدن و پس زده شدن و شکست رو هم بکشی. چی میمونه از آدم دیگه؟

یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۲
1:36

انقدر دندونام رو بهم فشار میدم که از درد به خودم میام شل کنم. سرم درد میکنه. جدیدا هم برگشتم به تیک عصبی دوران کودکیم که اصلا به کل یادم رفته بود چنین تیک عصبی داشتم!

چه مرگمه آخه من!

یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۲
0:47

امان از این حس تنهایی و سنگینی شونه

شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲
23:13

یه حسی از خشم و بی میلی تو وجودم زبونه میکشه

شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲
20:36
درحال بارگذاری..

خانواده

حس می‌کنم یه مشت جوجه‌تیغی بی‌پناهیم. نزدیک هم نمیتونیم بشیم، زخم میزنیم. بلد نیستیم چطور زخمامونو تیمار کنیم.

شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲
19:14

یه گرد غم پوشیده قلبمو

هیچ میلی هم به ادامه جلسات تراپی ندارم، از تراپیستمم شاکی و عصبانیم. حس تخمی دارم. دلم میخواد مثل یه بچه کوچیک برم بغل والدم و خودمو لوس کنم گریه کنم. دلم میخواد یکی ازم دفاع کنه.

شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲
19:12
درحال بارگذاری..

کله سیاه خاورمیانه‌ای کجا بره که همرنگ اونا شه؟

نمیدونم کجا مهاجرت کنم

نمیدونم اکسپت میکنن یا الکی باید زبونشونو یاد بگیرم

نمیدونم پولم به قدر کافی میرسه یا نه

نمیدونم تورم تا اون موقع چجوری میشه

نمیدونم با این اوضاع کشور اصلا میذاره اپلای کنم یا نه

نمیدونم بعد اپلایم چیکار کنم

گیج و گم و خسته و بی پول و در رنج. جوان ایرانی.

شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲
17:29

پیله رو رها کن

در جست‌و‌جوی اون حس دوباره متولد شدنم...

جمعه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۲
1:5

یک مقدار نگران اوضاع مالیمم. منتظرم حقوق این ماهم واریز بشه. بدی شغل من اینه یک مبلغ ثابت نیست حقوقم، اضطراب دارم که واریزی این ماهم چقدر ممکنه کمتر از ماه قبل که با معوقات بود باشه.

پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۲
23:52
درحال بارگذاری..

گشنم شد حالا که استرسم رفت :/

صبح بیدار شدم

دوش گرفتم

درس خوندم

اومدم دانشگاه

امتحانمو دادم

فکر کنم با ده، دوازده قبول میشم. دیگه خیلیییییییی بخواد دست بالا باشه ۱۴.

راحت شدم عوضش. چی بود این امتحان تخمی.

الانم منتظر بچه هام امتحانشون تموم بشه با هم برگردیم.

من باید برم برای عقد قرارداد جدید و امیدوارم پیمنتش بیشتر از چیزی باشه که فکرشو میکنم :/

چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۲
14:14