[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

فکر کن کسی که مسئوله و وظیفه‌ش رسیدگی به امور تو هست، حتی بابتش پول میگیره فکر میکنه میتونه به رنج تو بخنده! این کثافتی هست که بعد چند دهه تحویل ما دادن! که نیروی "بالا دست" و دلقک کنارش بخندن به درد تو، به رنج تو.

من به هیچ دین و آیینی اعتقاد ندارم اما به قلب شکسته چرا! دلی که شکستید، قطعا آورش رو حس می‌کنید.

من حتی از نفرین کردن هم خسته‌م، دلم دادرس میخواد. دلم دادگاه عادلانه میخواد. دلم میخواد این خشم فروخورده‌ی بزرگ به اندازه یک عمر رو خالی کنم و آروم بشم. لعنت به زندگی که برای ما ساختید. لعنت به عذاب دائمی که از سر ناکارآمدی و بی‌مسئولیتی‌تون به ما میدید. چه بگم؟ دستهام خالیه و همه این دلقک‌های دورتون پوچ و توخالین و برای دلخوشیتون به ما میخندن. هیچ دادگاه عادلانه‌ای چرا وجود نداره که محکومتون کنه؟ یاد بگیرید به وظیفه‌تون برسید که حالا، هزاران نفر، میلیون ها نفر اسیر دست شما نباشن. ما آدمیم، نه حیوان دست‌آموز شما که غذا رد جلو روش بگیرید و از ولع دیدن غذا تو چشماشون ارضا بشید.

من متنفرم از شما و دین و آیین دروغینتون. متنفرم از ریاکاری‌تون. برای ازدست دادن فقط یک جان دارم. یک جان‌‌. حیف از آرزوهایی که به باد رفت. حیف از جوونی که خاکستر شد. به کجا شکایت ببرم؟ هیچ فریادرسی نیست!

دوشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۴
10:11
درحال بارگذاری..