بهش میگم:"چی شد که ازدواج کردی؟"
اولش گفت:"نمیدونم."
من هم منتظر نبودم جواب درست و حسابی بده، یکدفعه گفت: "فقط حس کردم باید ازش(همسرش) مراقبت کنم."
ولی پشمام، من چند ماه پیش برنامه اینو داشتم شهریور امسال با قسط و قرض و قوله و وام ماشین بخرم :))))
زندگی چرخید و چرخید و چرخید یه لگو گنده زد تو صورتم، درآمدم از نصف هم کمتر شد. حتی تصور نمیکردم انقدر بشه
دل شکسته نباشم؟ هیییییییچ رویایی ندارم دیگه جز رفتن. رفتن هم برای من محاله :)
شب ها که قلبت پر از درده، کی مرهمت میشه؟
ما دخترای معمولی حتی تو رویاهامونم محدودیت داریم. گاهی وقتها انقدر خستهایم از کار و زندگی که رویابافی هم یادمون میره.
هیچ حرفی مرحم نیست. هیچ جمله ای آروم کننده نیست. حتی تراپیستمم نمیدونه چی بگه. خسته شدم از اینکه بار همه مشکلاتم رو باید تنهایی به دوش بکشم.
یه نکته جالب کشف کردم. من ته چینام رو دوست دارم. بابام هم دوست داره. توش کلی هم ادوبه و زعفرون میزنم. بابام عاشقشه. چند بار هم پیشنهاد داده بود درست کنم، بعد مامانم اصلاااا ازش نمیخورد میگفت بو میده. :)
بعد من هعیییی ازش میخوردم هر سری، نمیفهمیدم بوش رو :/
یا هر غذایی میپختم یه جوری یکی میومد تو آشپزخونه دست کاری میکرد میریدن توش، تهشم میگفتن اشکال نداره، داری یاد میگیری :))))
هزار سال گذشته و من هر غذایی میپزم با اه و پیف میخورن تهشم همینو میگن که داری یاد میگیری.
بعد من خر، من کسخل همیشه هر دفعه موقع آشپزی هعی از تک تکشون سوال میپرسم فلانی آویشن بریزم بدت نمیاد؟ بادمجون یکم بیشتر طلایی بشه بدت نمیاد؟؟؟
این سری رفتم آش پختم. یکی میگفت سیر بریز، یکی دیگه میگفت نریز. یکی میگفت باقلا از قبل بپز بریز تو، یکی میگفت تو خودش میپزه. یکی میگفت برنج پخته بریز،یکی میگفت برنج کال بریز. قبل همخ اینا یک دور هم مجبور شدم آب آش رو عوض کنم چون معتقد بودن تلخ و سیاااااه شده در صورتی که قبلش خودشون غذای منو دست کاری کرده بودن. :)))
چقدر خرم من. چقدر گاوم من. نباید ازشون نظر بخوام. عوض تشکرشونه؟ مگه من غذای بیمزه اینا رو میخورم میام میگم چقد بد بود؟ مودبانه میشینم کوفت میکنم. اینا کرم دارن. کودنای احمق. خوردن که هیچ نخوردن برن نیمرو بزنن. یعنی من سر یه نوک چاقو آویشن ریختن باید ده سری از هر کدوم نظر بخوام. جالب اینه جوابها هر سری متفاوته :))))
خب من چطور دلم نخواد از اینجا نرم؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی یه غذا درست میکنم یکی بالا میاره یکی عاشقش میشه. دستپخت من معمولیه. بد نیست. جمع کنید اه
من تو تنها زمینه ای که میتونم به مستقل شدنم افتخار کنم اینه که با خیال راحت میتونم سیصد چهارصد تومن از حقوقمو بی عذاب وجدان و قناعت مصرف نت، اینترنت بخرم. خیلی هم عالی.
اینجا همه چی بغضآلوده
حتی روانشناسمم وقت خالی نداره من برم یکم غر بزنم خالی شم.
هیچ کیو ندارم پیشش غر بزنم. پیش هیشکیم دلم نمیخواد غر بزنم. اینجا مینویسم. خستگیام برای این خونه قدیمیم شاید اهمیت داشته باشه.
من خستهم. واقعا خستهم. هر جوری هم حساب کنم، حتی اگه از اینجا برم، باز هم خستگی ها تمومی نداره.
چه بلاهایی که توی این ۲۴سال و اندی سرم نیومد و چه لذت هایی که از این زندگی محروم نشدم...
تمام عمرم اشتباها درس خوندم، مسیرم خونه به مدرسه و مدرسه به خونه بود. دانشگاه به خونه و خونه به دانشگاه. حالا هم کار به خونه و خونه به کار.
نه تفریحی، نه دلخوشی. زندگی نکردم. همش جنگیدم به امید فردای آزاد و روشن. که با خیال راحت توش زندگی کنم.
از کوهی بالا میرم که که از هر ۲ متر یک مترش رو سر میخورم به عقب. تو حسرت چه چیزهایی بودم و هستم که یکسری دوستهام از قبل داشتن و من هنوزم ندارمشون. دلم پره. از تک تک زندگیم دلم پره. از درد دلی که پیش تراپیستمم نمیتونم بگم. از لحظاتی که ... ولش کن. فقط کاش توی این لحظات تخمی بغضآلود بی رحم یکی قدر منو میدونست. اینجا همه دشمنن.
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
ساعت ۲ بعدازظهر تو دمای ۳۵ درجه تابستون برق رو قطع کردن. فیلترشکنم بالا نمیاد به دنیا وصل بشم. اینستا، تلگرام، یوتیوب، واتسپ، پینترست، توئیتر(ایکس) و خیلی از اپلیکیشن های دیگه فیلترن. سرعت اینترنت از همیشه کندتر.
تو تموم این دست و پا زدنام برای زندگی، با کلی کلاف درهم پیچیده تو سرم، امشب سر کلاس آلمانی حاضر شدم. به خودم افتخار میکنم که غیبت نکردم و دارم میجنگم. هر چند عقبم. خیلی عقبم. :(
شرایط گاهی جوری پیش میره که میخوام دست بذارم ته حلقم، زندگی رو بالا بیارم.
دور خودم میچرخم. چیزی حل نشده. پیشرفت ما آدم معمولیها تدریجی و با سرعت لاکپشتیه. اینم از بخت بد ماست. آدم معمولی رو چه به رویا داشتن.
بخون
من بعد از اینکه پک و پااااره از سرکار اومدم خونه و قبلشم تا نصف شب داشتم کارای خونه رو میکردم صدای مامانمو میشنوم که به خواهرم میگه: نههههه تو به ظرفا دست نزن، فلانی از خواب پا شه میاد میشوره.
نهههههه تو بلند نشد، فلانی بلند میشه میاره
نههههه تو پول نده، اصلا از جیب خرج نکن
نهههههه فلانی همه این کارا رو میکنه
فلانی کیه؟ من! آره. من! حالم بهم میخوره از این وضعیت که مادر خونواده خودش زمینه سواستفاده از تو رو به بقیه میده. آدم ها عوض نمیشن، هیچوووووقت. این زن منو به خیاری میفروشه.
کاش برم. فرار کنم برم.
یه همکار جدیدی به شعبهمون اومده. مشخصه خیلی باسواده. سنش خیلی زیاده، خودش که میگه" شما درگیر دنیایین، من درگیر آخرت". من ولی تو دلم بهش میگم میت زنده.
از بین تک تک همکارا، گیر داده فقط با من انگلیسی صحبت میکنه. من اینجور وقتها پنیک میکنم. سختمه. از پسش برمیام ها، ولی نصف انرژیم میره.
تا ببینیم باد ما را به کجا خواهد برد!
منتظرم کلاس المانیم شروع بشه
خوشم میاد از اینکه اینجا اطلاع میدم :)
دلم برای تراپیستم تنگ شده. بهم میگفت تو در محیطی که بیمارت کرده التیام نمیگیری.
قبلا بهش خشم داشتم اما امروز دیگه نه.
منتظر نشستم تا کلاس آلمانیم شروع بشه.
به همکار پیر حسودم دیگه فکر نمیکنم. وقتی فکر کردم و دیدم به ناخن، شکم تخت، فعال بودنم تو چند تا شعبه و حالا ارتقای سریعم حسودی میکنه، درحالیکه خودش کلی طول کشید تا پروموشن بگیره، آروم شدم. بخاطر درون ناآروم و همیشه درحال جنگش آروم شدم، لازم نیست تلافی کنم یا هیچی. فقط باید بی محلی کنم و دلم براش بسوزه.
نیاز داشتم دختر آفتاب مهتاب ندیده پولداری بودم که الان به ناخونای مانیکور شده دستم نگاه میکردم و انگشتای سفیدمو چک میکردم.
ولی یه دختر معمولیم که کله م زیر مقنعه مشکی دو لایه دم میکنه و آفتاب و گرما پوستم رو میسوزونه و تو گرما عرق میریزم که بتونم یکمی پول دربیارم.
بسه!
پلههای ترقی
مشکلات محل کار تمامی ندارد!!
همکار چهل و خوردهای سالهای دارم، به گاو گفته تو وایسا من شیفت وایمیستم جات. واقعا گاو و احمق است. دلم میخواهد به همه بگویم که او گاو و احمق است. دلم میخواهد همه بفهمن که او گاو و احمق است. ولی سکوت میکنم. هر که عقل داشته باشد میفهمد که او احمق است.
آیا همه جای دنیا اینگونه است؟ راستی، چرا شعبه ما HR ندارد؟