[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

خیلی خیلی ناراحتم. عمیقا ناراحتم. اون دزدی که پولامو زد، لعنت به وجدانش.

سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲
14:4
درحال بارگذاری..

بخاطر یه احمق بیشعور از همون دانشگاه کوفتی مجبور شدم ادرسمو عوض کنم. چرا؟ چون ناراحت شده بود اینجا گفتم از ۹۹درصدشون بدم میاد.

شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲
21:33
درحال بارگذاری..

به تو فکر کردم. به تو که تداعی‌گر رقص حریر آبی رنگ تو وزش بادی.

اشک ریختم. خیلی از جزئیات از آخرین دیدارمون داره یادم میره‌. می‌ترسم. اگه جزئیاتت رو فراموش کنم چی؟ دیگه چی نقطه اتصال بین من و تو باشه؟

میتونم حدس بزنم چقدر حالت خوبه و چقدر به من فکر نمی‌کنی.

شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲
0:32
درحال بارگذاری..

منو از هیاهوی بیهوده جهان دور نگه دار...

شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲
0:3
درحال بارگذاری..

ساعت 9 صبح روز جمعه بعد یک هفته کاری شلوغ، از خوابم زدم نشستم پای کلاس آلمانی و عجیب اینکه نق نمیزنم! برعکس دنبال اینم یه تایمی جور بکنم عقب موندگی هام رو برای این درس جبران بکنم!!!

جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲
9:31
درحال بارگذاری..

آقای تیموری

راستی دیشب از پشتیبانی اسنپ زنگ زدن گفتن با راننده برخورد شده. همون اپراتوری که باهاش حرف زده بودم، زنگ زده بود.

جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲
0:14
درحال بارگذاری..

بچه‌م داره ۲ روز میره سفر. برگشته بهم میگه امیدوارم یه عالمه دلت برام تنگ بشه

آخه جوجه🥺♥️

جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲
0:12
درحال بارگذاری..

عصبی میشم حتی وقتی کوچیکترین چیز اعصابمو خورد میکنه

جمعه بیست و ششم آبان ۱۴۰۲
0:11
درحال بارگذاری..

این آوازِ غم را ...

پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۲
14:57
درحال بارگذاری..

کصکش بی ناموس ده پدر

تخته رو پاک کن از کلاس میری بیرون، وظیفه من نیست تخته عنی کلاس کیری تو رو پاک کنم

گه میخوری این د نیم او گاد مینویسی پا تخته، عقیدتی میکنی کلاس تخمیتو. قشنگ معلومه چجوری با پارتی بازی اوندی اینجا شاغل شدی بی ناموس

پوست شکلاتی که کوفت کردیو بگیر بنداز تو سطل اشغال

سی دی رو از دی وی دی پلیر دربیار گراز

برگه دفتر رو جمع کن از رو میز خیکی

اه اه اه

چقد من از این بشر بدم میاد

پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۲
14:11
درحال بارگذاری..

شدیدا حوصله سرکار بودن رو ندارم. حتی همکارامم رو مخن!

پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۲
12:29
درحال بارگذاری..

حتی از دیشب هم خشمگین‌ترم.

درود بر ایام پی ام اس.

چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۲
9:10
درحال بارگذاری..

زنگ زدم پشتیبانی اسنپ. گفتن پیگیری میکنیم. از اونجا که گفت" ما همه یه خانواده‌ایم" و ۴چند تا جمله تکراری روانشناسی شده تحویلم داد امیدی ندارم به پیگیری.

کاش همه اینا تلنگر بشه ماتحتمو بردارم برم.

سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲
21:5
درحال بارگذاری..

برگشتنی راننده اسنپ ماشینش خراب شد دوباره اسنپ گرفتم. اسنپ جدیدیه از مسیر تاریک و مه‌آلود و پرخطر اومد. تند با سرعت بالای ۱۰۰. بحث هم میکرد.

من واقعا گریه‌ایم الآن. به هیچکدوم از اعضای خانوادمم نگفتم. ولی حالم بده. از ته قلبم برای مسئول شعبه‌م یه عذاب وجدان گنده میخوام.

حس میکنم شونه‌هام جون نداره. سست و بی‌حالم. من برای هرروز ماسک شادی زدن و معلم بودن واقعا خسته‌م. این روزها هم فقط دارم میریزم تو خودم.

سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲
20:51
درحال بارگذاری..

رسیدم و باید بگم بوی گند سیگار و تریاک تو بینیمه هنوز.

سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲
15:44
درحال بارگذاری..

تو اسنپم که برم سرکار

سوار ماشین که شدم بوی تند سیگار و تریاک میومد. هنوزم بو رو حس میکنم. ظاهر راننده هم به قدر کافی غلط انداز هست. میترسم از اون توهمیا باشه. مثل سگ میترسم. قبل رسیدن پیام داد تعویض پلاک کرده و شماره پلاکش فرق داره‌.

هم از پلاک قبلی و هم جدید عکس فرستادم برا خواهرم. از الان تا حداقل نیم ساعت دیگه که برسم به مقصد از استرس داغون میشم. لعنت به مدیرشعبه‌م. لعنت به این وضع اقتصاد که از دهن شیر پول در میاریم.

یباری تو جاده تاریک انقدررر ترسیدم که برا میلاد اسکرین شات فرستادم. حالا میلاد با حداقل ۵،۶ ساعت فاصله چه کار میتونست بکنه؟

حالم بده

سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲
13:59
درحال بارگذاری..

میثم هیچ فشاری نمیاره حتما چیزی که میگه رو قبول کنم. این خیلی خوبه. میثم خیلی خوبه. خیلی تیزبین و نکته‌بینه.

مثلا امروز گفت یوگا ورزش تو نیست. Down ترت میکنه. ورزشهای هوازی برای منه.

من برام سوال بود چرا یوگا رو من اثری نداره. جوابشو امروز گرفتم.

سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲
1:32
درحال بارگذاری..

میثم خیلی چیزها میگه که باید نوت بردارم. مثلا امروز گفت احساسات ما همه‌شون ابزارن. مغز ما مثل جعبه ابزاره. خشم آخرین ابزاره‌، یعنی وقتی از خشم استفاده می‌کنی که از بقیه ابزار ها استفاده کرده باشی و بی‌فایده باشه.

یه جا هم گفت من به دیگران اجازه میدم که باعث بشن چه احساساتی رو درونم تجربه کنم.

تو context اصلیش، خیلی این جملات معنی‌دار و کارسازن.

سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲
1:30
درحال بارگذاری..

پونه مقیمی مثل یه مامانِ مهربون، تو کتاب "تکه‌هایی از یک کل منسجم"، میاد میگه وقتی که بزرگتر میشیم، رابطه ما با والدینمون، تبدیل به رابطه بالغانه بین ۲ انسان میشه.

و این مفهوم عجیب درسته.

سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲
1:26
درحال بارگذاری..

استاد آلمانیم ازم کلی تعریف کرد بابت حرف زدنم.

بسیار خوشحالم با اینکه خیلی کم میتونم تمرین کنم و به زور از صبح قدر یک ساعت خوندم تا به کلاس برسم!

یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲
10:50
درحال بارگذاری..

شهریه

وقتی یکی از شاگردام شهریه رو دیرتر از موعد داره میزنه و صدبار باید یادآوری کنم، یه جون از جونام کم میکنه. واریز کنین شهریه تون رو خب، حقوقم صفر شده تا قبل وسط ماه.

یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲
10:49
درحال بارگذاری..

کیفیت خوابم از تولیدات سایپا و ایرانخودرو کمتر شده.

مرز بین خواب و واقعیت هم تقریبا صفر شده برام.

تو تک تک خوابهامم سرکارم، دارم کار میکنم.

یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲
9:5
درحال بارگذاری..

رفتم ریشه موهامو رنگ کردم و ناخونامم ژلیش کردم.

همش دلم میخواد جلو آینه باشم.

شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲
18:18
درحال بارگذاری..

به قول شاعر هه هه ههه هه هه هه

:/

شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲
18:17
درحال بارگذاری..

گاهی دلم برای خودم میسوزه، مثل امشب کا از خستگی و سردرد خوابم نمیبره.

سه شنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۲
22:10
درحال بارگذاری..

خیلی خسته، بی حال و حیوونکی‌ام.

سه شنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۲
21:16
درحال بارگذاری..

انقد خوابم میاد که کاش قهوه داشتم سرکار.

سه شنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۲
15:8
درحال بارگذاری..

خیلی خوابم میاد. ۳ تا کلاس دیگه مونده.

این روزها کیفیت خوابم پایین اومده.

یه کوچولو استرس مراسم هم دارم. وقت آرایشگاه، هزینه رنگ مو، میکاپ، خریدن لباس و این ۴،۵ کیلویی که باید کم کنم.

ظاهرا یکی دو روز مرخصی هم باید بگیرم و جبرانی های دهن سرویس کن بعدش😬

سه شنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۲
13:54
درحال بارگذاری..

این تراپیست جدیده عجب منو یاد آقای فیزیک قهوه خونه ریدبرگ میندازه.

دوشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۲
21:59
درحال بارگذاری..