[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

رشته زندگی از دستم در رفته.

پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۲
17:8
درحال بارگذاری..

بهش گفتم من اعتیاد به سیگار ندارم. اصلا خودم رو سیگاری نمیدونم فقط هرازگاهی حسش بیاد می‌کشم.

گفت اگر راست میگی اعتیاد نداری دیگه نکش.

خلاصه اینکه ازم قول گرفته و من بخاطر قولم نمی‌کشم. ولی نسخ یه نخ سیگارم ...

چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲
23:4
درحال بارگذاری..

حقوقهای این ماه داره واریز میشه و حقوق من احتمالا آخر هفته دیگه واریز میشه.

زیر پوستم مورمور میشه. شیرینه برام. بعد از ۵ سال دویدن، بالاخره جای به نسبت خوبی مشغول شدم. شکر.

چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲
23:2
درحال بارگذاری..

کاش میشد

چقدر خوب که یکسری از دخترا ذوق خواستگاری، انتخاب دسته گل، لباس عروس، فرمالیته و جشن عروسی دارن.

گاهی وقتها دلم میخواد دغدغه‌ها و ذوق کردنام یکی از همین چیزا باشه.

چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲
13:19

یه چهل دیقه ای بیکار و تنهام. اومدم کتابخونه دانشگاه وقتم پر بشه. این کتابخونه یه مامنه برام. ویوی قشنگی هم داره. فرصت کنم عکسشو میذارم.

کلاسای دانشگام تموم شده و منتظر بچه هام که برگردم خونه. بعدش یه ناهار و استراحت کوچولو و درنهایت سرکار. حس میکنم امروز تو کلاس یکم فشار روم باشه؛ بخاطر همین دارم همه زورمو میزنم استرس کمتری به خودم وارد کنم. سر همین موضوع میخوام زودتر برم سرکار.

ببینم میتونم یکم کارای کلاسمو بکنم تو کتابخونه یا نه.

مضطربم.

سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۲
11:58
درحال بارگذاری..

دیگه واقعا نمیدونم چه مرگمه

خوابمم نمیبره

نمیشه انصراف داد از زندگی برا چند روز لاقل؟

سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۲
0:56
درحال بارگذاری..

سگ تو پریود

پا درد گایید

یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۲
23:2
درحال بارگذاری..

کمرم داره قطع میشه

پریود و کمردرد گایید

یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۲
22:55
درحال بارگذاری..

میچپونم خودمو کنج تخت اگر مشغول کاری نباشم.

یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۲
22:54
درحال بارگذاری..

برنامه امروزم خلوته ولی سنگینه.

یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۲
10:37
درحال بارگذاری..

شدیدا دلم تنوع میخواد. میخوام موهام رو رنگ کنم. دلم میخواد یکم صبر کنم فروردین تموم بشه بعد. تو فروردین زیاد ولخرجی کردم.

موهامم باید مرتب کنم

شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۲
16:46
درحال بارگذاری..

کیر تو لباس شخصیایی که شایعه شده تو محوطه عکس میگیرن از دانشجوها.

سر ظهری داشتم چیل میکردم سیگار میکشیدم یهو زارپی با یادآوری حراست و اینا زهرمارم شد. سگ بشاشه تو این زندگی کیری و تخمی

شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۲
15:45
درحال بارگذاری..

کیر بباره تو سراسر کلاسای عمومی این دانشگاه

شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۲
15:43
درحال بارگذاری..

کیر بباره تو سراسر انتشارات این دانشگاه

شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۲
15:43
درحال بارگذاری..

کاش امشب بتونم اون ۲ تا وویس از استادمو نوت بردارم.

یه وویس دیگه از یه استاد دیگه میمونه که حالا باشه بعدا یه کاریش میکنم.

جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲
17:50
درحال بارگذاری..

۲ روزه میخوام درس بخونم ولی هر بار یه اتفاقی میوفته که الویتم از درس، اون اتفاق مهم میشه.

کارام که تلنبار بشه استرس میگیرم

جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲
17:42
درحال بارگذاری..

شاید اثرات pms باشه شایدم نه. من واقعا از دست کارای این دختره عصبانیم.

پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲
11:31
درحال بارگذاری..

حس میکنم هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه

پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲
0:11
درحال بارگذاری..

یه دل سیر گریه

شاید شد یه ماه که یه دل سیر گریه میخوام و نمیتونم

پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲
0:11
درحال بارگذاری..

آخه اون دختر چی داشت که من نداشتم؟

پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲
0:9
درحال بارگذاری..

امان، امان از حرفهایی که میمونن کنج دل تا ابد...

پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲
0:6
درحال بارگذاری..

و این جنس ضعیفِ زن..‌.

دارم فکر میکنم زندگی برای خانوما تو خارج از ایران، مثلا اروپا چه شکلیه؟

پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲
0:5
درحال بارگذاری..

بغل چسب زخم آدماست.

پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲
0:4
درحال بارگذاری..

امروز یه جایزه ست

چند تا فیلم دانلود کردم که چیل کنم. چون که هفته ای که گذشت دختر خیلی خوبی بودم. پی ام اسم و مدتهاست با فیلم چیل نکردم.

هرچند احتمال میدم نمیرسم همه شو امروز ببینم.

چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۲
12:56
درحال بارگذاری..

بدچوری از اخلاق این دوستم بدم میاد. تا حدی خسیس و بِکنه و با پسرایی لاس میزنه که قصد دوستی باهاشونو نداره اصلا. به هیچ کسیم نه نمیگه. همه هم میشناسنش. دانشگاه و شهر و ...

نمیخوام کنارش زیاد دیده بشم...

چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۲
12:54
درحال بارگذاری..

نیازمندی ها

پارتنری که لم بدی بغلش خرت و پرت بخوری و ادامه سریال This is us رو ببینی

چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۲
12:50
درحال بارگذاری..

این چرخه معیوب

دیشب ۱۱:۳۰ خوابیدم و ۸:۳۰ از خواب بیدار شدم. تا چهل دیقه اول از نور خورشید که می‌تابید روی روتختیم لذت می‌بردم و روز خوبی بود. بعدش یهو PMS خرمو گرفت و رفتارای اون دوست گهم که در حالت عادی زیرسیبیلی ردش می‌کردم و ندید می‌گرفت اومده جلوم و دارم حرص میخورم.

چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۲
11:17
درحال بارگذاری..

از یک ربع به ۶ صبح بیدارم. اسنپ پیدا کردن و رفتن به دانشگاه خیلی سخت شده. اسنپ کمتر شده، کرایه ها رفته بالاتر. تاکسی هم نیست و کم شده.

سر ۲ تا کلاس خسته کننده نشستم و آخر کلاس ۸ صبح به حدی گرسنه بودم که رفتم ساندویچ خریدم. کاش این استاده انقد طولانی نگه نداره. حتی استادای کلاسای دیگه هم از دستش خسته شدن.

بعد از کلاسا، بدو بدو رفتیم آشغال فروشی تا من لباس بخرم. دنبال یه شومیز ساده شبیه پیراهن مردانه مشکی بودم. یافتم. پرو کردم. دوستام گفتن برندار خیلی ساده ست. ورداشتم. حساب کردم. اومدم خونه. مامانم گفت جنس نداره. خواهرم گفت جنس نداره. با همه این اوصاف از خریدش چندان پشیمون نیستم.

تندی اسنپ هماهنگ کردم با بچه ها برگشتم خونه. تو راه انقدر خسته بودم چند دیقه ای رو خوبیدم.

رسیدم خونه، لباسامو تند تند عوض کردم دست و رومو شستم و ناهار خوردم و الان بتونم ۲۰ دیقه میخوام بخوابم.

بعدشم باید برم سر کلاس تا شب.

خوبی ۳ شنبه ها برای من اینه که آخر هفته ست !

این بود انشای من.

بسیار خسته م

سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۲
14:30
درحال بارگذاری..

بغض دارم. باید این بغض رو فرو بدم، پاشم آماده بشم برم سر کار.

یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲
15:11
درحال بارگذاری..

تنها همکلاسی دانشگام که مود نزدیکی بهم داریم، بیشتر از بقیه از من میدونه. دیشب پیام داده که فردا روز اول کاریت تو جاییه که دوسش داری، امیدوارم خوب پیش بره و این حرفها.

خوشحال شدم حواسش بهم بود.

یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲
10:47