[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

حال و احوال و روحیات

خیلی دورم از اونچه که میخوام. تا به حال انقدر سردرگم نبودم برای برنامه‌ریزی فصل جدید. زمستون بیخ گوشمه و همچنان گیجم و وحشت‌زده. دستام شل میشن و انگار یه نیروی نامرئی من رو از پیشروی و به جلو رفتن نگه میداره. به شونه‌هام فشار میاد. خیلی کار دارم. خیلی زیاد. اما فقط میدونم که خیلی زیاد کار دارم. مغزم خسته‌ست.

پنجشنبه سی ام آذر ۱۴۰۲
14:2
درحال بارگذاری..

فردا تولدمه. بیست و چهار ساله میشم.

جمعه هفدهم آذر ۱۴۰۲
18:55
درحال بارگذاری..

آسنترا یکاری می‌کنه میل جنسیت به صفر میل کنه. راضیم ازش😂

چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۲
23:57
درحال بارگذاری..

دلم میخواد برای کریسمس امسال، درخت کریسمس داشته باشم.

چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۲
11:48
درحال بارگذاری..

همه آنچه که از زندگی میخواستیم اندک جایی برای زیستن، غذایی برای خوردن و کسی برای رقصیدن بود. این از جوانی که بر ما گذشت. در تنهایی مطلق و در حسرت ...

چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۲
0:36
درحال بارگذاری..

رهایی

دلم سفر و خوشگذرونی با یار میخواد

سه شنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۲
21:24
درحال بارگذاری..

اومدم شهر دیگه برای کار. ۲ سری دیگه بیام، این ترم تمومه و خلاص.

امروز کلاس آلمانی رو نرفتم، ولی با اضطراب زیاد بیدار شدم. بخشیش بخاطر نرفتن بود، اما میدونم اگر سر کلاس میرفتم باز هم اضطراب داشتم.

سه شنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۲
14:20
درحال بارگذاری..

رهایی

که باهات تو جاده آواز بخونم به سمت سبزی جنگل‌ها

دوشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۲
13:59
درحال بارگذاری..

سرم داره از سرما و گشنگی میترکه و دم راننده اسنپ گرم بخاری روشن کرد.

یکشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۲
19:44
درحال بارگذاری..

آرایش کردن برای بیرون رفتن رو تلف کردن وقت میدونم. عجیبه. قبلا آرایش کامل نهایت یک ربع ازم وقت میگرفت حالا فراری ام ازش. درک نمیکنم آدمایی رو که جلو آینه میشینن برای بیرون رفتن عادی، خط چشم میکشن و آلا بیرا میکنن.

شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲
13:37
درحال بارگذاری..

از دیشب خوردن سر‌ترالین رو شروع کردم.

نکته مهم: با اینکه میگن حدود ۲ هفته طول میکشه تا اثر بذاره، ولی همون یک چهارمی که دیشب باهاش شروع کردم، باعث شد یکم سخت بخوابم. بی خوابی یکی از عوارضشه. پس بهتره بعد ناهار خورده بشه. تپش قلب هم از دیشب حس میکنم، طولانی بشه یعنی باید قطعش کنم.

از امروز هم باید بگردم دنبال باشگاه. باید ورزش کنم.

چهارشنبه هشتم آذر ۱۴۰۲
13:51
درحال بارگذاری..

حالشونو خریدارم.

ولی عشق آدم رو زیبا می‌کنه. اینو از نگاه کردن به آدمای عاشق فهمیدم‌.

چهارشنبه هشتم آذر ۱۴۰۲
13:49
درحال بارگذاری..

حتی اگه به قیمت بیکار شدنمم باشه، من دیگه شهر دیگه برای کار نمیرم.

سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲
21:18
درحال بارگذاری..

من ماشین خودمو میخوام

بیزنس خودمو میخوام

پول خودمو میخوام

سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲
20:7
درحال بارگذاری..

حقوق: ۳۰۰ تومن

کرایه: ۱۷۸ تومن

ساعت کار: ۵ ساعت

زمان رفت و برگشت: حداقل ۱ ساعت

بیوتیفول

سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲
20:5
درحال بارگذاری..

از اسنپ گرفتن های بین شهری خسته شدم. عرضه ماشین روندن هم ندارم. دلم میخواد گریه کنم.

این راننده اسنپیه دخترش باهاشه، میخواد بفرستتش مغازه خرید کنه برگرده. وقت من عنه؟؟؟

سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲
19:51
درحال بارگذاری..

لذت میبرم وقتی میبینم ماشینا کنار میزنن و با حوصله می‌ایستن تا آمبولانس بره جون یکی رو نجات بده. چقدر حس غرور داره دیدن این شعور. هر سری از دیدنش لذت میبرم.

سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲
13:54
درحال بارگذاری..

تو رو خیلی دوستت دارم. خیلی خیلی خیلی زیاد. کاش نزدیکم بودی. تویِ زندگی واقعیم داشتمت. دوری سخته و هر چی دوست خوبه دوره.

سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲
13:51

هوا بارونیه.

غم زبان آلمانی دارم. یه مدت نشده بود درست بخونم، الآن کم بودن تمرین و تکرارم خرمو گرفته. امیدوارم مصیبت زبان فرانسه تکرار نشه.

هیچی کلاس حضوری نمیشه.

سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲
10:0
درحال بارگذاری..

امروز پرینت رو بردم نشون مسئول شعبه دادم. یکم بعد صدام کرد، گفت تماس گرفتم. ایاب و ذهاب این ترمتون رو یکجا پرداخت کردن(اونم وسط ترم!!! اونم یه مبلغ خنده دار که هزینه ۳ بار رفت و برگشت من میشه نه ۲۰ بار!!!!)

راجع به حقوق هم خودش قانع نشده بود با توضیحاتشون. از ترم بعد افزایش میخوره.

یعنی من کییییرم دهنتون. حالم بهم میخوره از این جامعه کاری بیمار! الهی پولم از گلوتون پایین نره، الهی خیر نبینین. الهی تا قرون اخر خرج اوقات تلخیاتون بشه.

چقدر این ماه من پول از دست دادم. اون از ۵۰۰،۶۰۰ تومن گم کردنم، اون از حقوقم که علنا گفتن نمیدیم و این هم از ایاب و ذهابم. خسته شدم دیگه.

دوشنبه ششم آذر ۱۴۰۲
22:11
درحال بارگذاری..

صبح، اضطراب زودتر از الارم ساعت بیدارم کرد. یکم دو دو تا چهارتا کردم دیدم بهتره به جای اینکه دوباره بخوابم برم دوش بگیرم تا برای ادامه روز تمیز و سرحال باشم. پاشدم و اتاقمو مرتب کردم. یه دوش گرفتم و صبحونه خوردم و رفتم سر کلاس آلمانی. از تصورم خارج بود بتونم ۵۵۵ رو راحت به آلمانی بگم، آخه قبلا خیلی میم ازش تو سوشال مبدیا دیده بودم. عشق و علاقه‌م به آلمانی روز به روز بیشتر شده.

یکم کتاب نوجوان خوندم و ناهار خوردم. الآنم دارم میرم سرکار. ماشین اسنپمم وولکس C30 هست. تو دیوار قیمتشو دراوردم، دیدم بعیده بتونم بخرمش. ظاهرش به دلم نشسته. چینی گرون! :)

خدا قسمت بکنه سال دیگه ماشین خریده باشم.

تا عید امسال که باید گارداسیل بزنم و گواهینامه م رو بگیرم. حیف که گارواسیل ۹ظرفیتی اینجا نیست. باید با پزشک زنانم صحبت کنم. امیدوارم بشه تا آخر امسال، گوشیم رو هم عوض کنم و یکی با کیفیت دوربین بالا بخرم.

برای تولدم که میخوام ساعت به خودم هدیه بدم! یه سفر کوتاه هم برم بعدش دیگه پس انداز. یعنی از حقوق آذر به بعد همه‌ش باید سیو بشه. امیدوارم درامد فصل زمستونم زیاد باشه. فکرای درست و حسابی باید بکنم.

یکشنبه پنجم آذر ۱۴۰۲
13:59
درحال بارگذاری..

نیارید، عرضه ندارید بچه نیارید

داریم میریم مهمونی خونه خاله شوهر خواهرم.

کله‌م باد کرده از بس حرص خوردم. از هر چی بگی حرص خوردم. چه اونجا که پدرم نق میزد میخواست پیراهن کثیف و چروکش رو بپوشه بیاد، چه اونجا که دعوا کرد با مامانم لیوان شکست و جارو برقی کشیدم.

دارم خسته میشم از دستشون. دیشب هم با دعواشون کپه مرگمو گذاشتم. کاش پول داشتم میرفتم از اینجا. اینطور بخواد پیش بره منم دیوانه میشم. فکر میکرد اوضاع آروم پیش میره. بیچاره من.

جمعه سوم آذر ۱۴۰۲
19:27
درحال بارگذاری..

منتظرم این کلاسم شروع و تموم بشه تا از آخر هفته‌م نهایت لذت رو ببرم.

دیروز با مسئول شعبه حرف زدم، دید واقعا حقوقم رو کم واریز کردن. گفت پرینت بیار بفرستم امور مالی. البته که ۱۵ هزارتومن وجه رایج مملکت رو برای ۲ برگ پرینت دادم. آیا خودش نمیتونست پرینت بگیره؟! :/ یادم باشه راجع به ایاب و ذهاب مهرماه هم بهش بگم. پولم هاپولی نشه. تا الان حدود یه تومن طلب دارم.

پنجشنبه دوم آذر ۱۴۰۲
15:20
درحال بارگذاری..

ته گلوم میسوزه

امیدوارم سرما نخورده باشم و فقط گلوم تحریک شده باشه. کلی آبلیمو عسل خوردم. چای عسل خوردم. دمنوش درست کردم. لیمو شیرین خوردم. یکم دیگه هم ویتامین سی میخورم.

چهارشنبه یکم آذر ۱۴۰۲
13:18
درحال بارگذاری..

پایان مکالمه بهم گفته بود:" اگر دنبال چیز زیبایی گشتی، به آینه نگاه کن."

چهارشنبه یکم آذر ۱۴۰۲
11:27
درحال بارگذاری..