صبح، اضطراب زودتر از الارم ساعت بیدارم کرد. یکم دو دو تا چهارتا کردم دیدم بهتره به جای اینکه دوباره بخوابم برم دوش بگیرم تا برای ادامه روز تمیز و سرحال باشم. پاشدم و اتاقمو مرتب کردم. یه دوش گرفتم و صبحونه خوردم و رفتم سر کلاس آلمانی. از تصورم خارج بود بتونم ۵۵۵ رو راحت به آلمانی بگم، آخه قبلا خیلی میم ازش تو سوشال مبدیا دیده بودم. عشق و علاقهم به آلمانی روز به روز بیشتر شده.
یکم کتاب نوجوان خوندم و ناهار خوردم. الآنم دارم میرم سرکار. ماشین اسنپمم وولکس C30 هست. تو دیوار قیمتشو دراوردم، دیدم بعیده بتونم بخرمش. ظاهرش به دلم نشسته. چینی گرون! :)
خدا قسمت بکنه سال دیگه ماشین خریده باشم.
تا عید امسال که باید گارداسیل بزنم و گواهینامه م رو بگیرم. حیف که گارواسیل ۹ظرفیتی اینجا نیست. باید با پزشک زنانم صحبت کنم. امیدوارم بشه تا آخر امسال، گوشیم رو هم عوض کنم و یکی با کیفیت دوربین بالا بخرم.
برای تولدم که میخوام ساعت به خودم هدیه بدم! یه سفر کوتاه هم برم بعدش دیگه پس انداز. یعنی از حقوق آذر به بعد همهش باید سیو بشه. امیدوارم درامد فصل زمستونم زیاد باشه. فکرای درست و حسابی باید بکنم.