هدیه ها و پاداش هایی که محل کارم میده، صرفا برای همکاران تمام وقته.
این انصاف نیست که تو هیچ چیزی شریک نباشیم.
گناهِ دختر بودن، جغرافیا
تو دیتینگ اپ با یه یارویی آشنا شدم، گفتم تایپ هم نیستیم (چون واقعا هم تایپ هم نبودیم)، دیدم رو این جمله حساس شده چند بار دیگه با شیطنت گفتم، آقا یهو از ریجکت شدن قاطی کرد و هر چی خواست گفت :/ گفتم بابا جدی که نگفتم بازم قااااطی کرد و هیچی نگفتم بلاکش کردم، سریع با اکانت فیک اومد هرچی لایق خودش بود بهم گفت بازم بلاکش کردم و چیزی نگفتم.
مغزم سوت کشید. یعنی هنوز تو این خرابشده فرهنگ این جا نیوفته که دیتینگ اپ جنده خونه نیست!!! شوکه شدم. ترسیدم. باز هم از فرهنگ غنی اینجا خسته شدم.
کلمه strategic رو یک طور خاص و جذابی بیان میکنه که وای من! بعد فهمیده نقطه ضعفم این کلمهست، به ضرب و زور تو جملاتش میگنجونه و با لحن اروتیک بیان میکنه ناقلا :)
الکی مثلا دغدغه منم چنین چیزاییه
یک ماه تعطیلات دارم
نمیدونم ترکیه برم یا یونان -_-
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تولیدکنندگان محترم گوشی سامسونگ چه در هند و ویتنام.
واقعا چه جنس آشغالی برای cpu و لوازم گوشی استفاده میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم از اون دیتها میخواد که از فرق سر تا نوک پا آماده میشی بری ببینیش.
البته بیشتر دلم خواست بیاد دنبالم ولی خب من ریدم تو این بختم :)))
معلم بودن اینجوریه که یه ساعت به زور جور میکنی تا بعدازظهر رو بخوابی، سرت به بالش میرسه یهو یادت میاد وااای، برگه بچهها رو تصحیح نکردم!! اینجوری میشه که میشینی پای تصحیح برگه ها و نیم ساعت از وقتت میره. با نیم ساعت باقی مونده هم نمیدونی چه غلطی میتونی بکنی و با چشم هایی که از خواب میسوزن میای وبلاگت تایپ میکنی.
قرص اعصاب
از قطع کردن آسنترا (سرترالین) خوشحال بودم که امروز دکتر مغز و اعصاب برام فلوکسامین تجویز کرد 🙃
بهم پیام داده:" بدترین چیز برای یه مرد واقعی دیدن یه زن گریونه."
+ در هیچ کجا و به هیچ جهت بهم نمیرسیم. کاش ازش نسخه دیگه هم وجود داشت( کیس واقعی که پیدا نمیشه، کاش یه پیتر جیبی داشتم!)
ترس از دست دادنشو دارم و نمیدونه این ترس رو دارم. پیام داده "من همیشه برای تو هستم." الهی بمیرم که حتی برای من بودنت هیچ شکلی از داشتن نیست...
دیشب بیپروا بهش گفتم:"خودتم میدونی از من خوشت میاد و اگر تو زمان و مکان دیگهای همدیگر رو میدیدیم اوضاع جور دیگهای بود."
کاش بتونم لاقل جمع کنم از اینجا برم پیش ma chérie
میدونم هرگز، در هیچ کجا و هیچ زمان بهم نمیرسیم، حداقل کنارش حالم خوبه
پشتم یه دره ست.
داشتم به خدا ایمان میاوردم، که صدام رو شنید
درد توی قلبم رو شنید
تنهایی هام رو دید
همش کشک بود.
چرا سرنوشت من گره خورده به تنهایی، شکست و غم؟!
یا ازم خیلی بزرگ ترن، یا متاهلن، یا کوچیکترن، یا معتاد به گلن، یا ظاهری بهم نمیاییم
چطوریه پس این همه آدم با یک عالمه آدم تو رابطه میرن و از این مشکلات ندارن؟!
دلم شکسته، یعنی قشنگ صدای شکسته شدن دلم رو دارم میشنوم. از خودم عصبیم که فکر کردم زندگی اینبار روی خوش نشون داد.
من دیشب گفتم میترسم.
حالا که قراره تنها بمونم، کاش هیچوقت فریب هیچ دروغی رو نخورم. کاش دیگه هیچوقت حتی ذرهای امیدوار نشم.