[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

حال و احوال و روحیات

خیلی دورم از اونچه که میخوام. تا به حال انقدر سردرگم نبودم برای برنامه‌ریزی فصل جدید. زمستون بیخ گوشمه و همچنان گیجم و وحشت‌زده. دستام شل میشن و انگار یه نیروی نامرئی من رو از پیشروی و به جلو رفتن نگه میداره. به شونه‌هام فشار میاد. خیلی کار دارم. خیلی زیاد. اما فقط میدونم که خیلی زیاد کار دارم. مغزم خسته‌ست.

پنجشنبه سی ام آذر ۱۴۰۲
14:2
درحال بارگذاری..