[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

دریغ و درد از این جوونی. دریغ و درد. بمیرم از این غم رواست.

خیلی دلم می‌خواست امروز صبح تلفن رو بردارم مرخصی بگیرم ولی نمیشد. نمیشد دقیقه نود، کله سحر زنگ زد به منشی شعبه و بگم نمیام و اون بیچاره هم به صد تا خانواده زنگ بزنه بگه کلاس تعطیله. اصلا نمیشه ریسک کرد با موج نارضایتی خانواده‌ها. نکته دوم اینکه اگر میموندم خونه حرص و غصه میخوردم و کار مفیدی جز استراحت نمی‌کردم. نکته سوم اینکه با این‌کار استارت تو غم غوطه‌ور شدن رو میزدم. نمیخوام بعد فوت بابا، غرق بشم. می‌خوام دووم بیارم حتی با سرتاپای زخمی و بدنی که همه‌ی استخون‌هاش از درد داره می‌ترکه.

یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۴
10:38
درحال بارگذاری..