کاش خونه زندگی خودمو داشتم. حتی اگه شوهر نداشتم که برام گل مورد علاقهمو بخره، خودم گل میخریدم میذاشتم رو میز، کنار کنسول، روی میز غذاخوری.
هفت سین میچیدم یا اصلا دم کریسمس درخت کریسمس میخریدم.
من خونه خودمو میخوام، مثل خیلی از هم سن و سالهام. من نمیخوام تو این خونه به درد نخور اجاره ای بمونم و در به در دنبال بیمه و داروشیمیدرمانی و کلینیک رادیوتراپی بگردم. نمیخوام بشنوم دکتر بگه ممکنه پدرت نتونه دیگه غذا بخوره. نمیخوام اینها رو بشنوم. نمیخوام مادر والدینم باشم وقتی حتی از پس مراقبت کردن خودشونم برنمیان. وقتی طلبکارانه از ما میخوان کارایی که خودشون به عنوان والد برامون نکردن رو براشون به بهترییییین نحو ممکن انجام بدیم! خسته شدم. خسته شدم. واقعا خسته شدم. تمام تنم کوفتهست. از اشک ریختن خسته شدم.
شنبه نهم فروردین ۱۴۰۴
15:37
درحال بارگذاری..