[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

اون نیمه گمشده من الان داره با کی لاس میزنه؟ کجاس؟

یادم اومد ده دوازده روز پیش که داشتم با اون پسره که ازش یکم خوشم میومد حرف میزدم، بحث رسید سر سن و دیدم ۴ سال از من کوچیکتره

شمار پسرای کوچیکتری که میخواستن hit on me داشته باشن( به ابلفضل معادل فارسیش یادم نمیاد) از دستم دررفته. پیر شدم ننه. تو ۲۳سالگی پیر شدم از غافله جا موندم.

ساعت داره ۲ میشه. مدت هاست سعی میکردم زود بخوابم یا تا این ساعتا بیکار بیدار نمونم که فکر و خیال نکنم. باید بخوابم که overthink با سرعت میاد که بگاد منو.

من اگر نیمه گمشدم رو پیدا کنم، قطعا یه دعوای درست و حسابی باهاش خواهم داشت. باید جوابگو باشه که این همه مدت کجا بوده من تو تنهایی دق کردم. کجا بوده چیکار میکرده که حضورش تو شب های تاریک و سیاه غم انگیز من نبوده. کجا بوده که من اسیر آدم های اشتباه و عشق های دردناک شدم و شب ها اشک ریختم. کجا بوده اون ولنتاین هایی که با آهنگ پس من چی بیبی گوله گوله اشک ریختم، تو خیابونا کلی بسته کادو قرمز دیدم و رز سرخ. کجا بود اونوقتها که ذوق آرایش کردن ولنتاین از من دریغ شد و حالا پیر شدم واسش؟ کجا بود اون موقع که دیت های بدرد نخور میرفتم؟ حتی الان که دلم میخواد گریه کنم و باهاش بحث کنم چرا نیست؟ کجاست؟

جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲
1:36