[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

مامان

از صبحی که بیدار شدم دلم مامانمو میخواد. خونه نیست. سر ظهر خیلی جلوی خودمو گرفتم زنگ نزنم با بغض مثل بچه لوسا بهش نگم زود بیا خونه دلم برات تنگ شده.

روزهایی که جفتمون خونه هستیم خیلیییی کم همو می بینیم و حرف میزنیم. ولی همیشه دوست دارم نزدیکم باشه. همین که هست خیالم راحته و آرومم. وقتایی که مامان خونه ست رو دوست دارم حتی اگه حرف نزنیم.

جمعه هجدهم فروردین ۱۴۰۲
15:13