[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

دیروز که بستنی‌هامونو از سوپرمارکت جلوی دانشگاه خریده بودیم و داشتیم میومدیم بیرون دیدیم یه ماشین عروس پارکه جلو مغازه. انگار که داماد رفته بود خوراکی بخره.

ما هم که جوگیر، از کنار ماشین عروس برای عروس خانم دست تکون دادیم و ذوق کردیم و تبریک گفتیم :)

یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱
12:6
درحال بارگذاری..