بگو از من و تو چی موند آخرش؟
راستش نمیخوام که تو هم بخاطر بزدلیهام و ترسهام جز حسرتام بشی. ولی میشی چون یه بزدل نمیتونه دست از ترسهاش بکشه. علاوه بر اینها تو تو رابطهای و من، خب خط قرمزهام جدا کردن آدمهای عاشقه. اصلا بخاطر همین رفتم. که کنار بکشم و حتی نبینم کنار هم بودنتون رو. میدونی چقدر سخت بود آرزوی خوشحالی براتون کردن؟ میدونی چه بد شبی رو گذروندم وقتی دیدم چقدر توماچه عشقتون؟؟ تو هیچ وقت نفهمیدی تاصبح سگ لرز زدم و دوستم اونور تلفن از ترس قبض روح شده بود بخاطرم. تو هیچوقت نفهمیدی که نباید الکی امیدوارم میکردی به بودنت. تو گفته بودی هستی، تاکید کردی همیشه هستی و گفتی جایی نمیری و حالا ببین. ببین داری حتی از قلبمم میری و حتی فراموش کردنت دردناکه برام. من واقعا دلم نمیخواست که تو هم جز حسرتام بشی، آغوشت و ضربان قلبت. ولی حسرتم شدی، نموندی، و منم نموندم.