[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

خشم پنهان

نه پریودم

نه پی ام اس

از دیروز یه خشم وحشتناک مثل یه آتیش زیر خاکستر تو وجودمه

سعی کردم آروم آروم کنترلش کنم و شدت رو کم کنم

اتاقمو مرتب کردم

آرایش کردم

رفتم کافه دلخواهم

کتاب خوندم

با دوستام حرف زدم

با غیض تو تشت لباس شستم

ظرف شستم

مربا پختم

بحث ریز کردم با خواهرم

تا خود صبح تو اتاق راه رفتم و موزیک گوش کردم

صد تا سناریو دعوا و بحث تو ذهنم چیدم

به ظاهر آروم و ساکتم ولی در باطن نه

از خشمی که تو وجودمه کلافه م و سردرد گرفتم

شاید با همه این تلاش هام قدر یک اپسیلون ازش کم شد اما باز شدت گرفته با هر تلنگری

امروز روز بدبیاری من هم بوده، از دست همه اطرافیانم عصبانیم ولی دهنم رو بستم که بی احترامی نکرده باشم و همین به خشمم اضافه کرده

حس میکنم از شدت خشم جفت دستهام بی حسن و به تنم سنگینی میکنن

سه شنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۱
21:38
درحال بارگذاری..