الهی که به خودت دچار شی
یکم حالم بهتر شده. رخوت، بی حالی و مریضی دست از سرم برداشته تقریبا. می خوام بلند شم صبحونه و قرصام رو بخورم، اتاق رو جمع و جور کنم، لباس های دانشگام رو بالاخره بعد یک هفته استراحت بشورم. کفش هامم باید بشورم. ۵ جفت کفش مختص دانشگاه دارم، واقعا لذت میبرم از داشتن تعداد بالای کفش و اکسسوری.
بعدشم باید دوش بگیرم و یکم به خودم برسم. درس بخونم و مطالعه جانبی هم داشته باشم. این وسط یه پروژه هم بگیرم و تحویل کارفرمای حقوق خور بدم.
خیلی کار دارم امروز. کار خوبه، باعث میشه بهش فکر نکنم. هرچند، عادت می کنم به نبودنش ولی باز طبق معمول میاد و با لبخند و چشمایی که برق میزنه منو دچار خودش می کنه.
یه دختر ارمنی تو خوابگاه دوستم بود که اسمش سخت بود و یادم نمیاد. یبار به شوخی به یکی از بچه ها گفت ابلفضل بزنه به کمرت. از سر کنجکاوی ازش پرسیدم نفرین پرکاربرد شما ها چیه؟ یه چند نمونه گفت ولی یدونه ش برام جالب بود، یه چیزی تو مایه های به خودت دچار شی بود. کلمات دقیقش رو یادم نمیاد ولی واقعا قشنگ بود.