[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

این طوری یه معلم تبدیل میشه به یه معلم بد و بی‌انگیزه. با همین کارا

انقدر الان دلم برای خودم میسوزه که حد نداره. بغض کردم و از شدت خستگی حتی جون گریه کردن ندارم. فردا امتحان دارم و تازه از سرکار برگشتم خونه. پوستم کنده شده، شیره جونم کشیده شده نای تکون خوردن ندارم. خبر رسیده اون حقوقی که برای تابستون براورد میکردم رو باید فراموش کنم و با حدود نصف اون حقوق کار کنم. به شدت ناراحتم. به شدت غمگینم. دلم میخواد از شدت خستگی و بی‌نتیجگی کارها گریه کنم. خیلی خشمگینم که زورم نمی‌چربه. خیلی خشمگین و درمونده‌م که نمیدونم چه کاری درسته چه کاری غلط. من با اون براورد حقوق برنامه ریزی مالی کردم، حالا دستم مونده تو پوست گردو. زورم به هیچ‌کجا نمیرسه.

سه شنبه سی ام خرداد ۱۴۰۲
20:19