[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

خیلی یکهویی تو این ماه دوباره دوره م شروع شد.نمیخواستم بابا بفهمه.رفتم یواشکی به مامان میگم که به بابابگه بره خرید. بعدش میبینم بابا از خرید میاد زل میزنه تو چشام میگه اگه خوب نیس برم عوض کنم :|||||| خوب شد میخواستم نفهمه من میخوام :| 

 

+ حالا کلی توضیح دادن بماند که دغدغه فکری و استرسم کجابود که هورمون بهم بریزه! هوف!

دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۸
1:56
درحال بارگذاری..