[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

از شدت میگرن، دندونام هم تا استخون گیجگاه درد گرفته. ناچارا رفتم ژلوفن بخورم. از تو قرص‌های به جا مونده بابا جعبه بزرگ بسته‌های ژلوفن رو دراوردم. جمله بابا یادم اومد که میگفت درد من فقط با ژلوفن آروم میگیره.

تومور داشت. تو سرش تومورهای بدجنس داشت.

کجا فرار کنم خاطراتم از یادم بره؟ کاش میشد تا بی نهایت دوید. انقدر دوید تا به یه کلبه امن رسید که بابا اونجا باشه. بارها گفتم، هیچکسی تو این دنیا منو قد بابا دوست نداشت، حالا هیچکسی زیاد دوستم نداره. بابا رفت. من تنهام. خسته‌م. تنم درد میکنه. بدون کنترل گوله گوله اشک از چشمام میاد پایین. خدا خوابه. انقدر فراموش شدم که شیطان هم یادش رفته ما رو.

شاید هم این زندگی جهنمیه که باید توش تقاص پس بدم. این حجم تلخی، تنهایی و غم باورنکردنیه.

یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴
21:36
درحال بارگذاری..