از پی ام اس نبود. این سوگیه که تو خفه کردم و حالا داره از چشمام میریزه بیرون.
ترکیب غم، خشم و نرسیدنه. من مجبورم قوی باشم وقتی همه استخونهام میلرزه.
من مجبور قوی باشم وقتی دستهام توان گرفتن خودکار نداره و چند بار از دستم میوفته.
من مجبوووووورم قوی باشم وقتی تا تنها میشم قطره قطره اشک از چشمام میریزه.
حتی الان که پاهام، سرم و چشمام دارن از درد میترکن و من تنها تو تاریکی شب دراز کشیدم و اینجا تایپ میکنم. چقدر تا بدبخت شدن و گرفته شدن سقف رو سرم فاصله دارم؟
یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۴
21:18
درحال بارگذاری..