[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

دلم برای صدای مهربون بابام تنگ شده. دلم برای لبخند قشنگش تنگ شده. برای گرفتن دستش که تا لحظه آخر قوی و محکم بود. این چه حکمتی بود خدا، چه سرنوشت شومی بود؟

افسوس که دیگه بابا نیست، دیگه هیچوقت نمیبینمش. حالا میفهمم که چرا خیلی‌ها اصرار به باور دنیای دیگه دارن، چون تنها دلخوشی برای دوباره دیدن عزیزان ازدست رفته‌ست. باباجون خیلی دلم برات تنگ شده. چند وقته همه جونم دلم میخواد صدا کنه "بابا" و تو جواب بدی. دعامون کن بابا. میدونم که از همون دنیا که راهش خیلی دوره هم مراقبمونی. دوستت دارم بابا.

جمعه هجدهم مهر ۱۴۰۴
13:22
درحال بارگذاری..