خدایا، خیلی خستهم
از گذروندن اون همه آشوب و نداشتن یک روز خوب خستهم
خدایا، چه کردم به درگاهت که مستحق چنین چیز وحشتناکیم؟
کی نفرینمون کرده که ما رو به حال خودمون رها کردی؟ زندگی روز به روز سختتر میشه، پس حضور دلگرم کننده تو کجاست؟
آره، من گاهی حضورت رو تو وجود بعضی آدمها حس میکنم، اونجا که مهربونی میکنن، اما خدایا، خودت میدونی برای بندهی زجرکشیدهای مثل من، این قطرههای محبت کافی نیست. میدونی که گاهی عذابم رو دوچندان میکنه. مگه من تو زندگی قبلیم(که اگر وجود داشت)، چه گناهی کردم که تاوانش جهنم الآنمه؟
میشنوی صدام رو خدا؟ این من بندهت هستم که ۷ ماه درد کشیدن پدرم رو دیدم و در آخر ازدستش دادم. پدرم فوت کرد، یکسری مرد چنگال تیز کردن برامون. خدایا، حق کدوم بندهت رو ناحق کردیم که ما یتیم باید انقدر درد بکشیم از خلقت؟ خدایا، دلمون رو گرم کن، بغض که کنار گلوی ما جاخوش کرده، بذار شادی هم کنار دلمون جا خوش کنه. با همه دل شکستم نوشتم خدا. اسمت رو بارها صدا زدم، برای نجات بابا و حالا نجات زندگیمون. اولی که نشد، نگو دومیش هم نمیشه. دلت نمیسوزه؟ جدا دلت نمیسوزه؟ تو حتی گفتی زمین من گستردهست، خدایا کجا برم؟ چطور برم که همه راهها بستهست. حتی مسجد تو.