دیدن اون بابای قوی که حالا رنجور و مریض روی تخت بیمارستانه دلم رو آتیش میزنه. دو پاره استخون مونده از بابا. خدایا، چه تقدیری بود؟ پدر من چرا باید انقدر درد بکشه، رنج ببینه و تو عذاب باشه؟
چطور دلت اومد خدا؟ مرد حلال خور و شریفی بود. چشماش پاک بود. رزق حلال در میارود. به کم قانع بود. خدایا چرا؟
دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۴
18:48
درحال بارگذاری..