[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

صدای فریاد مامان تو سرم میاد

که میگه "بابا رفت"

اون روز کذایی تشنج از ذهنم نمیره

تداعی گر روز رفتن باباست، که یعنی وی اول فریاد میکشه

کی میفهمه؟ چطور و کجا این اتفاق میوفته؟ تو خونه؟ تو بیمارستان زیر دستگاه رادیوتراپی؟ تو بیمارستان؟ تو مطب وقتی دکتر ویزیتش میکنه؟ زیر سرم موقع شیمی‌درمانی؟ اگه کمتر از اون ۲،۳ ماهی که دکترا تخمین زدن چی؟ یعنی معجزه میشه؟

طی ۷ ماه گذشته با سرعت زیادی پیر شدم‌... روزهایی رو دیدم که آماده‌ش نبودم اما مقاومت نشون دادم. هنوز حتی آماده نوشتنشون اینجا نیستم بس که وحشتناک بودن

شده بابات رو ویلچر حتی تشنج کنه زور نرسه جسم نحیفش رو کنترل کنی؟

شنبه سوم خرداد ۱۴۰۴
17:24
درحال بارگذاری..