[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

امروز مامانو میبردم دکتر قلب

برای چکاپ

غر میزدم که جوونیم رفت و همه میرن پی کارشون فقط من میمونم دست خالی برای خودم

جوونیم شد دکتر بردن مامان بابای خودخواه

تو جوونیم هزار درد و مرض گرفتم، بچه بیارم که آینده ش بشه مثل خودم؟ اصلا انقد که من پی این دکتر و اون دکتر رفتم، فرصت آشنایی با کسی رو داشتم که حتی بخوام ازدواج کنم؟

بابا که رسما میگه نگهت میدارم پیش خودم

خوش گذشته بهش کلفت داشتن

خسته م

ساده ترین نیازهامم نمیتونستن براورده کنن، میتونستن هم نمیخواستن ولی من باید سالهای طلایی عنرم رو فدای کسایی کنم که روزگار خوشی اولویتشون نبودم

چه عدالتیه تو این دنیا؟ چه درد سنگینیه که هم درد کشیدنشون عذابم میده هم رها کردنشون؟ چیکار کنم؟ تک و تنها تو این میدون جنگ چیکار کنم؟

پول من، وقت من، عمر من، جوونی من، کار من بیشتر از بچه های دیگه شون رفته... ولی دستت درد نکنه و قربون صدقه برای اونای دیگه ست. این غر رو نمیزدم که هیچ

شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴
11:22
درحال بارگذاری..