[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

تو شرایط تخمی هستم

بابا چیزی از بیماریش نمیدونه، روحیه ش حساس شده و لجباز تر. میخوا بره سرکار، ولی حتی نای استارت زدن ماشین هم نداره. سر اینکه ماشینش استارت بخوره باتری ماشین خراب نشه دیوانه مون کرده. خوبه که هست غر میزنه، ولی شرایط رو برای من نحیف و کوچیک ناتوان داره سختتر میکنه.

روی همه مون فشاره. روی من بیشتر. مامان دیشب گفته عصای دستشونم. مثل مَردها شدم. دیگه گریه نمیکنم. دو هفته ست که گریه نمیکنم، فقط دنبال درمان بابا هستم و فکر درآمد و پول درمان.

دلم داره میترکه.

دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۳
9:21
درحال بارگذاری..