[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

درد عظیم خانوادگی

تمام پاییز و شهریور. باشدت بیشتری، درگیر بیماری خودم یا اطرافیان بودم. انگار که روح و روانم کوبیده شده به دیوار. علم پزشکی هیچ راه چاره ای نداره یعنی برای درد انسان؟!

حس میکنم چیزی داره به در و دیوار می کوبه منو. زمین میزنه منو. می‌ترسم. به ظاهر خیلییی خونسرد و آرومم. گاهی حتی از این خونسردیم هم عذاب وجدان می‌گیرم. گاهی اما به خودم سخت نمی‌گیرم بخاطر شرایط بدم.

چهارشنبه هفتم آذر ۱۴۰۳
12:18
درحال بارگذاری..