[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

به بابا میگم فلان کارو بکن درامدت بیشتر میشه. گوش نمیکنه.

لج میکنم میگم ماشین میخوام. نه به خاطر خودم، به خاطر تو که نصف شب حالت بد میشه و هیچ کاری نمیتونم بکنم تا دم صبح که ماشین پیدا کنم.

میگه فلان پول برای جهیزیه خواهرته!

میگم من اصن حرفی از اون پول نزدم!!!!!!!!

خدایا. یا بهم صبر بده یا پول کندن و رفتن از این دیوونه خونه. هیج وقت نه اولویتشون بودم نه حرفمو شنیدن. همش هم تهش با مخ خوردن تو دیوار و به رو خودشون نیاوردن من قبلش هشدار داده بودم! بغض بدی دارم لعنتی. یه چیز کوفتی رو تو این زندگی برام درست کن لاقل لامصب

جمعه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۳
12:10
درحال بارگذاری..