هنوز هم مثل دوران مدرسه از درس و قضاوت معلم راجع به خودم ترس دارم.
حالا خودم معلمم، خودم رو هم به عنوان معلم قبول ندارم.
تو سرم گدازه آتیشه. داغون شدم. نمیدونم چی میخوام. نمیدونم برای چی دارم آلمانی میخونم و حتی از سر لجاجت و غرورم حاضر نیستم ازش دست بکشم. و آلمانی حالا فشار مضاعفی روی من گذاشته.
سردرد امونم رو بریده. از غیبت کردن هم ابا دارم. خیر سرم حالا دیگه خرس گنده ای هستم. خجالت هم نمیکشم.
چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۳
20:7
درحال بارگذاری..