کتابخانه نیمهشب
چند روز پیش کتاب "کتابخانه نیمهشب" رو تموم کردم. داستان جالب و در عین حال غیرقابل پیشبینی داشت. من پایانش رو دوست داشتم و برای من پایان دلچسبی داشت.
موضوع پیچیده درباره حیات انسان و دنیاهای موازی یا چندجهانی (multiverse) داشت. اون بخشی رو خیلی دوست داشتم که میگفت یکی از نشونههایی که وقتی از جهان حاضر به جهان دیگری میریم اینه که موقع صحبت با کسی یهو میگیم:" داشتیم درباره چی حرف میزدیم؟ یه لحظه حواسم پرت شد."
نویسنده تاثیر پذیری زیادی از دیوید ثورو داشت. صحبت از مفهوم درخت زندگی برام خوشایند بود و باعث شد دید مثبتتری به درخت زندگی داشته باشم یا حتی بخوام گردنبندش رو برای خودم تهیه کنم! صحبت از رها و وحشی بودن و اینکه گاهی حسرتهامون اساسا ساخته ذهنمون هستن. مثلا از مرگ گربهمون ناراحتیم و فکر میکنیم بخاطر سهلانگاری ما تصادف کرده و فوت کرده، این درحالیه که گربه اصلا ناراحتی قلبی داشته و روحمونم خبر نداشته! علت مرگ ناراحتی قلبی بوده و نه تصادف و چه بسا نگهداری ما از گربه باعث شد طولانی تر عمر کنه! گاهی هم حسرتهتمون بخاطر فکر به ناامیدکردن بقیه از خودمونه که چرا از کار گروهی بیرون اومدم و اعضا ناراحتن، یا چرا بخاطر خواست والدینم ورزش رو ادامه ندادم! در حالیکه این زندگی توست و فقط به خودت باید جواب پس بدی!
نویسنده تونست به خوبی اثر بزرگی که تصمیمات کوچیک رو زندگیمون میذارن رو بررسی کنه و درعین حال گوشزد کنه که زندگی "کاملی" وجود نداره! چه بسا باید تعریف معین و مشخصی از "کامل" داشته باشیم.
اگه از ژانر فانتزی و ماورایی (Speculative fiction) خوشتون میاد کتاب جالبی میتونه باشه براتون.
"ما تنها همین زندگی را داریم و هیچوقت نمیفهمیم که اگر تصمیم دیگری گرفته بودیم، وضعمان بهتر میشد یا بدتر. تنها چیزی که اهمیت دارد این است که برای همین زندگی تلاش کنیم و یاد بگیریم بهتر باشیم. و به قول نویسنده کتابخانه نیمهشب، تنها راه یادگرفتن، زندگی کردن است."