[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

شغل انبیا

نگرانی‌های زیادی دارم که سینگل و بی‌پارتنر موندنم برام اونقدر‌ها اهمیت نداره.

آرامش روان، سلامتی و امنیت اقتصادی برام مهم هستن. من حقوقم قدر بخور‌نمیری کفافم رو می‌ده، رویا‌هام رو با‌هاش نمی‌تونم دنبال کنم. برخلاف تصورم که شاگرد خصوصی کلی به درآمد آدم اضافه می‌کنه واقعا باید بگم تو تدریس پولی نیست. اگر هم بعضی همکار‌ها درآمد نسبتا قابل قبولی دارن، باید بگم نوش جونشون واقعا دارن از مغز و ذهنشون برای حداقل ۸ ساعت در روز کار می‌کشن و خدا می‌دونه تو هر ۵ دقیقه که از کلاس می‌گذره یه معلم در لحظه چندبار تصمیم می‌گیره!

تا یکی دو هفته بعد از شروع هر ترم نمی‌دونم برنامه ۳ ماه آینده‌م چطوری هست، نمی‌دونم اجبارا تایم کلاس‌های خصوصیم قراره تغییر بکنن یا نه، نمیدونم چه تایمی از چه روزی از هفته‌م آزاده که باشگاهی ثبت‌نام کنم یا کلاسی برم. بی‌نظمی سرسام آوره.

ناشکر نیستم، به هیچ وجه ناشکر نیستم چون می‌دونم تو این شرایط چقدر اوضاع می‌تونست بد باشه! ته دلم فقط به رویاها و آرزوهای ساده و کوچیکی فکر می‌کنم که می‌شه بهشون برسم و بال‌هام بسته‌ست :)

یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۳
22:32
درحال بارگذاری..