[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

ساعت 10:30 اولین جلسه از ترم جدید کلاس آلمانیم شروع میشه. با تصور اینکه استاد ممکنه کلا آلمانی تو کلاس صحبت کنه، مضطرب نیستم. دیروز هم مضطرب نبودم ولی پریروز چرا. پریروز اولین روز کاریم تو ترم جدید بود و همچنان خستگی ترم‌های قبل روی شونه‌هام بود، بخاطر همین باورش برام سخت بود که تعطیلات تموم شده و دوباره باید برگردم سر روتین خسته‌کننده قبلیم.

فکر‌هایی تو سرمه، ایده‌هایی تو ذهنم که منتظر اجرا شدنن. گاهی انقدر هیجان‌زده میشم که میترسم نتونم ایده‌هام رو روی کاغذ یا حالت اجرایی بیارم. گاهی هم از شدت حجم کار‌ها نمی‌دونم از کجا شروع کنم! شروع همیشه سخته.

باید پاشم، موهام رو گوجه‌ای بالای سرم ببندم و برنامه‌ی امروز رو بنویسم. بعدش صبحونه بخورم و بشینم پای کلاس تا ببینم چهارشنبه من رو به کجا می‌بره.

چهارشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۲
9:45
درحال بارگذاری..