[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

انقدر سر عقد و عروسی اون یکی خواهرم، بهمون بی‌توجهی کرد که هنوزم که هنوزم متعجب میشم از اینکه عروسی حواسش به وقت آرایشگاه و لباس بقیه اطرافیانش هست!

مثلا هنوز با گذشت ۲ سال متعجب میشم دوستم روز عروسی داداشش، برای هماهنگی آرایشگاش به عروسشون زنگ زد! عروسشونم از دور هماهنگی انجام میداد. فکر کن عروس از قبل تایم آرایشگاه برای خواهرشوهرش رزرو کرده بود!

یا مثلا دوستم برای مراسم نامزدیش حواسش به همه چیز بود و غیرقابل دسترس نبود که در جواب هر سوالی بگه" من نمیدونم ولم کن ...."

فکر کن، من برای مراسم نامزدی و عقد خواهرم همه کار کردم، باهاش گرسنه و تشنه ارایشگاه رفتم اونم تو تایم کنکورم که یک ساعت هم سرنوشت ساز بود. تو ارایشگاه بودم، نکرد مثل یسری عروسا بگه خواهرمم میک‌آپ همراه کنید. اومدم خونه. تند تند یه لقمه اول برا خواهرم گرفتم که ناهار بخوره بعد خودم یادم اومد چی بپوشم! چه ارایشی کنم! تو نیم ساعت اماده شدم. تهش میدونی چی شد؟ داد می‌کشید مگه برام چیکار کردین؟ طلا خریدین؟

که البته من کینه‌ای قدمی برای عروسیش برنداشتم.

حالا این خواهرم میگه" من هرجا ارایشگاه برم تو باهام میای. خرید لباست باهات میام." ولی من باورم نمیشه عروسی این کارا رو بکنه.

جالب اینه اون خواهرم با اینکه الآن عروس نیست، ولی حتی یه تعارف نزد فلانی، تو که ماشین نداری و تنهایی، میخوای با من بیای خرید لباس؟

ولی من میذارم پای بچه کوچیک داشتنش.

دوشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۲
11:5