زنگ زدم به مسئول شعبه اون یکی شهر که توش کار میکنم، کارش سر یه موضوعی تقریبا پیشم گیر بود و میخواستم بهانهای بشه برای زنگ زدن و سرک کشیدن به برنامه این ترمم. از شانس خوبم هم ورنداشت و این طفلی هم انقد سرش شلوغ و درگیره که مطمئنم یادش میره زنگ بزنه بهم. این هم از اوناس که خیلی خوبه و همه هم تعریفش رو میکنن ولی گیر آدمای لاشی میوفته و به طرز عجیبی تو کار تحت فشاره.
خلاصه که امیدم برای بیمه کامل شدن به این بنده خداست. ریدم سردر مرکز خودمون واقعا با اون منشی کیری تخماتیکش.
شنبه یکم مهر ۱۴۰۲
11:5