[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

Be a bit prouder

روزهایی رو تو زندگیم داشتم که چندین و چندین بار طی سال ها تکرار شدن

تو تک تک این تکرار ها ، به خاطر علم به نابلدیم، قربانی راه حل های اشتباه کسایی شدم که خودم راه بلد و گزینه اول برای مشورتاشون بودم. 

بعضی روزها آرزو می کردم که حداقل کاش ده سال بعدتر بود و من تجربه ی آینده مو،اون موقع داشتم. 

اما خوبی اون روزها و اتفاق می دونی چی بود؟ با همه نقطه ضعفام رفتم تو دل خطر. اعتماد به نفس و آرامشم رو از دست داده م ولی تجربه ئه رو با هرچنگ و دندونی بود گرفتم.انقدر از یه اتفاق مشابه ضربه خوردم تا یاد گرفتم چطور بجنگم.

دیگه خودمو قربانی نمی دونم. اعتماد به نفسم رو ریکاوری کردم و به زندگیم رنگ آرامش زدم. میدونم زندگی فقط محدود به همین اتفاقا نبوده و هنوز باید از کلی اتفاق دیگه درس و تجربه بگیرم. اما الآن یک پله جلو ترم.قوی ترم. تجربه ی مهمی گرفتم که بهم یاد داد اعتماد به نفسم رو حفظ کنم.عاجز نباشم.همیشه طرف(های) مقابل بی عیب و نقص نیست(ند).

پنجشنبه دوم آبان ۱۳۹۸
11:8
درحال بارگذاری..