[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

پریشب مکالممون یکم زودتر تموم شد چون هم من خسته بودم و هم اون کار داشت. دیشب هم باید کاری انجام میداد و خب نشد حرف بزنیم. امروز بهش تکست دادم "دلم برات تنگ شده." ری‌اکشنی نشون نداد به پی‌امم. امشب اوایل تماس تلفنی گفتم:" امروز دلم برات تنگ شده بود". با شیطنت میگه" اعه چه خوب." میگم :"فقط همین؟"

میخنده و طفره میره. میگه:" جوابشو میدونی پس نپرس." نق میزنم. یهو یه تماس تلفنی که باز مجبور میشه بره. بغض میکنم و سعی میکنم متوجه نشه و منطقی رفتار کنم. قطع که می‌کنیم، چند دیقه بعد میبینم یه پیام ظاهر میشه"and I missed your smile ...of course"

شنبه سوم تیر ۱۴۰۲
0:31