[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

اضطراب دارم. میترسم حالم بدتر شه به کارام نرسم. به خودم میگم سلامتیت مهمتره. نگران پروژه دوشنبه هستم. یعنی می‌رسم برسونم به استاد؟!

امروز تو دانشگاه خیلی سردم بود، کاش زیر بافتم یه چیزی می‌پوشیدم. فکر کنم همین باعث شد سرمام بدتر شه. خواهرم میگه کروناست. خودش هفته پیش مریض شده بود. دیشب هم مامانم. امروز من از لرز، سرما، بدن درد و گلودرد و گوش درد خفیف تو دانشگاه مجبور شدم برگردم خونه و کلاس آخرمو غیبت کنم. از ساعت ۱۰ تا ۳ تو چنین شرایطی بودم، دیگه ترسیدم دوستم که برگرده خونه و من کلاس آخرمو بمونم و اگه حالم بد بشه تنها باشم. نرفتم دیگه، این کلاس عمومی از ترم پیش بختش باز نمیشه من برم بشینم سر کلاسش. ترم قبل هم نرفتم حذف کردم، این ترم که باز دارم غیبت میکنم. همون استاد دقیقا. تفسیر، داستان شد برام. البته هنوز نمیدونم تفسیر نهج‌البلاغه ست یا قرآن. هو کرز؟

شنبه ششم اسفند ۱۴۰۱
23:26
درحال بارگذاری..