مثل اسب سرمو شلوغ کرده بودم تا فکرم منحرف بشه
و خب، میدونستم مثل بومرنگ برمیگرده طرفم
حالا بهترم،
دوباره هم میخوام مثل اسب بارکش سرمو شلوغ کنم
یحتمل مثل بومرنگ نمیاد این حسای تخمی دوباره ولی خب
نیاز بود تجربه کنم
حالا اما خیلی بهترم
خیلی فکرا و ایدهها تو سرمه که باید واقعیشون کنم
میخواستم فردا رو استراحت کنم اما خیرررر! خدا کنه تنبلی نکنم و ایدههامو بریزم رو کاغذ و مقاله جدیدم رو بنویسم. خیلی دلم میخواد خوب از آب در بیاد تا بتونم با هر جر خوردن و دهن سرویسشدنی هست تو یکی از این ژورنالای معتبر چاپش کنم. خدایا تو رو خدا بشه که بشه :(
یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۱
1:26
درحال بارگذاری..