[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

میشینم با خودم فکر می‌کنم یعنی چه شکلیه؟ معمولیه؟ زیباست؟ پوستش چه رنگیه؟ خوبه؟ 

بعد جلوی آینه عیب و ایراداتمو چک می‌کنم. لحظه به لحظه ش از خودم ناامیدتر می‌شم که اگه لابد اینطور نبودم به چشمت میومدم، اونطور نبودم میدیدی منو و فلان و بهمان و بیسار.

ولی می‌دونم که اگر پرفکت و بی‌نقص نیستم، نقص زیادی هم ندارم. می‌دونم حتی منو زیباتر از اون می‌بینی اما چرا؟ چرا دارم روز به روز اعتماد به نفسمو از دست میدم؟

خلق و خو و ظاهرم و همه وجودمو زیر سوال میبرم چون تو منو ندیدی،،چون تو منو نخواستی. و هزااار بار منو سمت خودت کشیدی که لذت ببری از توجهی که از جانبم می‌گیری. 

غمگینم، از اینکه دیگه به چشمت نمیام. 

دوشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۱
23:56
درحال بارگذاری..