[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

بابا، خدا کجا بردتت؟

این خط ۱۴۸۰ خیلی خوبه. البته بستگی داره کدوم مشاور بهتون بیوفته. اگه یه مشاور خوب افتاد داخلیش رو بگیرید و از دستش ندید.

تو این روزها که کلی طلب دارم، حقوق و درآمدمون رو هواست و قشنگ کفگیرم خورده ته دیگ، این مشاوره تلفنی رایگان یکبار نجاتم داد.

بچه ها من واقعا از درون فروریختم، شکستم و از بین رفتم. این پوستی که روی خودم کشیدم، صرفا برای نجات مامانمه و این که وضع رو بدتر نکنم. نمیدونم زندگی چجور میتونه بهم خوشحالی بده. نمیدونم چجور میتونم حقم از زندگی که خوشحالی باشه رو بگیرم. مثل یک ربات ادامه میدم، برای مامان. من واقعا عمیقا حس پوچی میکنم، حس تنها موندن. لباس سیاه به تن، عین اسپند رو آتیش اینور و اونور میدووم بخاطر کم کردن غصه مامان. از این بانک به اون عابربانک، از این اداره و کارگزاری به اون سازمان و اداره. از این شهر، به اون شهر. بچه ها من خیلی خسته و تنهام.

سه شنبه دهم تیر ۱۴۰۴
10:13
درحال بارگذاری..