[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

تو مخاطبینم شماره‌هایی رو می‌بینم که یادآور روز‌های تلخ بیماری باباست. شماره پرستار‌ها، منشی دکتر‌ها یا حتی خود دکتر‌ها.

هر چیزی از اون روز‌ها کامم رو تلخ می‌کنه. من هر روز از ذهنم پس میزنم که بابا فوت کرده. مدام به خودم میگم الآن بیرونه، سرکاره. اما خدا میدونه یه اتفاق بد، نبود بابا رو تو سرم می‌کوبه. دلم برای بابا تنگ شده. حضورش نعمت بود.

شنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۴
18:6
درحال بارگذاری..