[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

کاش بابا زنده بود. میرفت سرکار. شب با کلی نایلون میوه و خوراکی برمیگشت خونه. دستاش پر بود وقتی در رو باز میکرد. دغدغه‌م این بود کی میخواد میوه‌ها رو بشوره. بابا تو رو خدا کمکم کن کنار بیام با غم از دست دادنت. با غم اینجوری ازدست دادنت. با مظلوم زندگی کردن و مظلوم رفتنت. بابا مثل شمع دارم میسوزم و ازبین میرم و کاری ازدستم برنمیاد. بابا همه چیز منو یاد تو میندازه. کاش خدا نفس منو میگرفت ولی تو صحیح و سالم زنده بودی. بابا دو هفته ست ندارمت؟ بابا تو رو خدا از خواب بیدارم کن ساعت رو جلوتر بگو مثل دوران دبستان، بذار ببینم همه چیز خواب بوده و شوخی تو. بابا تو رو خدا لاقل بیا به خوابم. بابا...

جمعه سیزدهم تیر ۱۴۰۴
22:21
درحال بارگذاری..