[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

فرض کن بابا مریض نمیشد؛ الآن شاممون رو خورده بودیم. بابا کانالای تلویزیون رو بالا پایین میکرد و شاید هم از خستگی کار خوابش میبرد. احتمالا قبلش میگفت چایی بیار بخورم و من مثل همیشه نق میزدم که بابا بسه چقد چای میخوری :(

اون زندگی معمولی یک سال پیش چقدر دوره... بابای من خیلی مظلوم رفت.

شنبه هفتم تیر ۱۴۰۴
22:16
درحال بارگذاری..