اضطراب مثل پیچک دور رگ و پی من پیچیده و من رو دربرگرفته.
امروز اولین روز شروع کاری زمستون من هست. مثل بچهای که باید دست مامانشو ول کنه و بره مدرسه مضطرب و غمگینم. خودم متعجبم از این اضطراب چون برای پاییز یا زمستون این جنس اضطرابو تجربه نکرده بودم.
میترسم انگار که دوباره قراره غوطهور بشم تو اون حجم سختی و استرس. ولی خب، کدوم کار تو این دنیا آسونه که من دربرابر کرگدن شدن مقاومت میکنم؟ به بزرگسالی خوش اومدی بچه.
دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲
13:2
درحال بارگذاری..