[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

اثرات پی‌ام‌اسه که قلبم یهو شروع کرده درد گرفتن و اصطلاحا شکستن. احساس تنهایی روحی زیادی دارم که غمگینم می‌کنه. مسخره‌ست اما کاش یکی بود که دلم با گفتن اینکه:" جوشات تاثیری رو زیباییت نمیذاره" کمتر راجع به پوستم غصه می‌خوردم. ولی من از وقتی یادم میاد با پوستم درگیر بودم. حالا که اواخر بیست و سه سالگیم هست دارم به خودم میقبولونم با وجود همین رد جوش‌ها و استایلی که هر کار کنم انگار دیگه وزنش به راحتی کم نمیشه با خودم و زشتی‌هام حال کنم. انگار که بگم من که تنهام و به چشم نمیام، پس خودم با زشتیم حال کنم به خودم سخت نگیرم و خجالت نکشم.

نمیدونم چه مرگم شده، واقعا حس زشتی می‌کنم. مثل دوران تینیجریم.

زندگیم داره یک بعدی پیش میره. تفریح زیادی ندارم. محبوبی هم ندارم. محبوب کسی هم نیستم. فقط این بین مشت‌های گره کرده کوچیک دارم با یه کله پر از آرزوهای بزرگ. که کاش بهشون برسم.

جمعه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۲
23:54
درحال بارگذاری..