خب، از دیروز ظهر که شاگردامو گرفتن حدس میزدم میخوان کلاس رو خالی کنن و در نهایت ازم بگیرن. دیشب موقع خواب پنلم رو چک کردم و دیدم بله. حدسم درست بود و این آدمهای بدذات تمام تلاششون رو کردن که بیمهم کامل رد نشه.
نتونستم درست بخوابم. دوست انگلیسیم که دید آنلاینم بهم گفت الآن ایران دیرقته، چرا بیداری؟ یکم شرایطم رو گفتم. تا خود امروز میگفت تو آدم خوبی هستی رئیست نباید اینکارو میکرد. فقط جواب دادم برای همه ممکنه محیط کار تاکسیک پیش بیاد.
از بین شعبههای کشور، شعبه من و ۴ تا شعبه دیگه شاید اینطوری باشه. بعد از حدود ۵ ماه رنج کشیدن و سردرد، انگار از دیشب پیله تنیدم دور خودم. سعی کردم باز پروانه شم. امروز با هزار زور، دنبال پلتفرمهایی گشتم که بتونم به لحاظ مالی خودم رو از محیط کارم بینیاز کنم؛ حتی اگه اونا خواستن کلاس بیشتر بهم بدن من بگم نمیصرفه برام. میدونم یه رویای دوره، تلاشم رو میکنم. منتظر اوکی دادن یه شاگرد خصوصیمم. هر چند اگه اوکی بده فشار کاری لهم میکنه. شرایطم با تابستون پر از سردرد ۱۴۰۲ هیچ تفاوتی نمیکنه اگه بیاد. درسته پول خصوصی بهتره، ولی کاش یا یه ساعت بهتری رو انتخاب کنه یا اصلا نیاد.
از لجبازی و عقده مسئول شعبهمون دلم نشکست. سر شدم تو این محیط کار. انقدر که امیدوار و ناامیدم کردن. انقدر منتظرم گذاشتن که واژه صبر کردن برام معنیش رو از دست داده. فکر میکنم مثل قبل دیگه صبر کردن برام سخت نیست. پوست کلفت شدم. از دیدن رفتار زشتش، یکم جا خوردم. انتظار نداشتم انقدر بدجنس باشه. آخه حقوق من که از جیب این نمیره. شاگردها هم که با من مشکلی ندارن. پیشرفت من پیشرفت خودشم میشه. پس چرا اینطور میکنه؟ من که هیچ فساری رو دوشش نذاشتم گفتم پروازی کنید منو. چرا حتی با پروازی شدن منم مخالفه؟ ناراحته تو این اوضاع اقتصادی یه کوچولو حقوق من افزایش پیدا کنه؟ مگه کلا چقدره حقوقم که در حالت ماکسیمم بتونه کفاف زندگیم رو بده؟!
خلاصه که زندگی جریان داره. نمیذارم پاییز قشنگم مثل تابستون اذیتم کنه. برای ترم بعد هم کمتر تایم میدم بهشون وقتی درنهایت قراره اذیتم کنن. هر آدمی روزی خودشو داره، به زور نمیشه بیشترش کرد. اگر کم روزیام، بیشتر حرصوجوش خوردنمم بیفایدهست.