[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

وقتایی که مثل امشب تو اوج خستگی میرم خونه و از چشم درد نمیتونم چشم رو هم بذارم یا حتی حس تهوع دارم و میخوام بالا بیارم، حس پوچی میکنم. برم خونه از خستگی هیچ کاری نمیتونم بکنم

چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۲
20:37
درحال بارگذاری..