[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

از صبحی دانشگاه بودم.

بعدش رفتم خرید و به ریزه کاریام رسیدم.

موبایلم مشکل پیدا کرده و پشیمونم از اینکه آذر ماه عوضش نکردم.

نزدیکای ۶ و نیم عصر گرسنه، تشنه و خسته رسیدم خونه.

خستگی دانشگاه هنوز رو تنم هست.

مامان یا شایدم خواهرم برای شام برام فسنجون درست کردن؛ عوض ناهاری که دانشگاه از ما محروم کرده.

شاگردم پیام نداده هنوز ساعت ۹ میاد سر کلاس یا نه. اگه نیاد، عذرشو میخوام. از بی‌برنامگی متنفرم.

تو دانشگاه فهمیدم باید literature review مقاله‌مون رو این دوشنبه تحویل بدیم. هزار کلمه ست. هیچ ایده‌ای ندارم و خسته م. فردا این موقع هم از سرکار با خستگی میام خونه و فرصت نمیشه. کاش حداقل فردا که برمی‌گردم خونه خوشحال باشم :(

شنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۲
19:45
درحال بارگذاری..