[ پَرسه های اُبالی]

به انضمام مقادیری فراوان غر!

[ پَرسه های اُبالی]

جسور و بی‌پروا باش پدسگ

انگار که وحی بهم نازل شده باشه، کله سحر نشستم رو زمین تکیه دادم به کمد لباسام فکر میکنم فکر کن ۲۸،۷ سالم بشه و بازم حسرتهای کوچولو داشته باشم که خودم باعثشون بودم چی؟

کاش پاره آجری چیزی بخوره تو کله‌م لذت بردن از زندگی و منتظر فردا نبودن رو یاد بگیرم.

دوشنبه هفتم فروردین ۱۴۰۲
9:9
درحال بارگذاری..